عشق بابایی...
بابا تو رو اندازه ی حرفای نگفته که تو دلش مونده دوست داره...
ديروز بابا تو رو برده بود گردش البته براي انجام چند تا كار مي خواست با ماشين بره بيرون ولي چون جنابعالي كوچولويي و ميشه گولت بزنيم ما منت گردش سر شما ميذاريم وقتي بزرگ شديد به بزرگيتون ببخشيد آقا...!
وقتي برگشتيد خيلي بهت خوش گذشته بود بابا گفت امروز با پسر گوگولي خيلي حال كرديم تازه قرار گذاشتيم از اين به بعد بهش بگيم " ماه بابا ".
وقتي ازت پرسيدم گل پسرم قبول كردي ؟ مثل هميشه به جاي اون زبون دو مثقالي سرتو به معني تاييد تكون دادي .گفتم چكار كنه عسلم زبون نداره كه ..هر چي شما بگي مجبوره قبول كنه ! يهو زبونتو درآوردي و گفتي اينه... اينه......
خلاصه بابا چقدر عاشقانه تو رو دوست داره. حرفای نگفته ی بابا از ستاره ها هم بیشتره

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عشق بابایی... 
